چهار شنبه، 22 مرداد 1399 / 2020 August 12
نام فرستنده
پست الکترونیکی گیرنده
پیام برای گیرنده
معصومی، علی اصغر(خراسان)

 این جانب علی اصغر معصومی فرزندحاج ملاّ عبّاس، نوه حاج ملاّ علی اصغر ونبیره حاج ملاّ محمد تقى، درسال 1305 شمسی در روستای ابرسج - از نواحی بخش بسطام - شاهرود دیده به جهان گشودم. جدّ ما مرحوم آخوند ملاّ معصوم دراصل اهل بابل كنار مازندران بود و بعد از آنجا به روستای ابرسج هجرت كرد.

روستای ابرسج ویژگیهایی دارد كه دیگر روستاهای منطقه شاهرود دارا نیست؛ از جمله این كه این روستا در زمان های گذشته تا جایی كه نشان مى‌دهد حتی پیش از زمان مرحوم علاّ مه انصاری(ره) اهل علم زیادی را در دامان خود پرورانده كه اغلب آنان به درجه اجتهاد مطلق رسیده بودند ؛ نظیر آخوند ملاّ احمد، آخوند آقا احمد، مرحوم ‌آخوند ملاّ حاجى، مرحوم حاج میرزا هدایت‌اللّه، مرحوم سیّد علی موسوى، مرحوم حاج سیّد عبّاس شاهرودی - كه در مشهد مى‌زیسته و از مراجع عصر خویش به شمار مى‌آمد ـ و مرحوم آیه اللّه حاج شیخ عباسعلی شاهرودی ـ كه از مدرّسان نامی قم بود وآیه اللّه هاشمی رفسنجانی نیز از شاگردان وی به شمارمى‌آید.

درطول این دوران، همواره از این روستا حدود پنجاه یا شصت طلبه در حوزههای علمیّه بسطام، شاهرود، قم ومشهد مشغول تحصیل علوم دینی بوده اند واكنون نیز از این روستا حدود شصت نفر طلبه به تحصیل و تدریس در حوزههای علوم دینی مشغول اند كه برخی از آن بزرگواران، مدرّس سطوح متوسّط و عالی و نیز سه نفر آنان امام جمعه‌اند كه بنده یكی از آن سه نفر میباشم كه درتربت حیدریه انجام وظیفه میكنم.

 

ویژگیهای خانوادگی

تاآنجا كه یادم مى‌آید چند پشت از اجداد ما همه به شغل كشاورزی اشتغال داشتند.آنان با این كه از این راه امرار معاش میكردند، ولی جنبههای مذهبی قوییی داشتند وهمه آنان اهل تهجّد و شب زنده داری واهل قرائت قرآن،دعا، منبر وعزاداری بوده‌اند. علاوه براین، در میان آنان روحانی بسیار محترمی چون مرحوم آخوند ملاّ معصوم نیز وجود داشته است. حتی مرحوم پدرم درروستای ابرسج موقوفه‌ای دارد كه هر ساله درروزیازدهم محرّم، همه اهل محلّ از درآمد آن موقوفه، غذا میخوردند.

مادر مرحومه‌ام شهربانو جلالی نیز از زنان باتقوا ومؤمنه بود.

 

وضعیّت معیشتى

از نظر درآمد اقتصادی با این كه مرحوم پدرم درآمد چندانی نداشت، ولی به سرمایه‌دار بودن معروف بود. ایشان از آن جایی كه دوست داشت بنده درس بخوانم، هرماه مبلغ سی تومان برای من میفرستاد ؛ولی دراثر تعریفهای رفقا كه فلانی پدرش سرمایه‌دار است وهر ماه مبلغ زیادی برای او میفرستد، مرحوم حاج میرزا مسیح شاهرودی مَیامِه‌ای كه مُقَسِّم شهریّه بود، شهریّه مرا قطع كرد؛ امّا بنده از آنجا كه دوستان زیادی داشتم وپرخرج بودم، گاهی اوقات چند روزی خود را درمضیقه قرار مى‌دادم وسختی میكشیدم ومبالغی را جمع میكردم تا غذای مناسبی تهیّه نمایم ورفقا را مهمان كنم.

 

دوران تحصیل

تاكلاس ششم ابتدایی را درروستای ابرسج تحصیل كردم. آن گاه پس از به دَرَك‌رفتن رضاخان قلدر (پهلوی اوّل) وقتی كه درِ حوزههای علمی گشوده شد، بنده به اتّفاق پانزده نفر از جوانان متدیّن روستای ابرسج با راهنمایی حجّه الاسلام والمسلمین آقای شیخ علی واعظیِ برجسته وارد حوزه علمیّه ابرسج شدم و به تحصیل علوم دینی پرداختم. پس از خواندن جامع المقدّمات به همراه استاد خود آقای شیخ علی واعظی برجسته به مدرسه علمیّه قلعه شاهرود آمدم و مدّت سه سال را درآن مدرسه و نیز مدرسه بازار به تحصیل مشغول بودم. استادانی كه دراین مدّت از آنان بهره بردم عبارت بودند از : آقای شیخ علی واعظی برجسته، آیه اللّه حاج شیخ علی اصغر دانش پژوه، آیه اللّه اشرفی وآیه اللّه سجودی كه هر یك آن بزرگواران از عالمان بنام ومعروف بودند.

سپس در پانزده سالگی به حوزه علمیّه مشهد آمدم و در آنجا با این كه برخی درسها را قبلا خوانده بودم، باردیگر خواندم واز استادانی چون ادیب نیشابوری كسب فیض كردم و حاشیه را نزد مرحوم شیخ محمد استاد میزرائی فرا گرفتم. مطوّل را نزد آقایان شیخ عبدالعلی نورى، شیخ رضا معنوی وشیخ مصطفی اشرفی وقسمتی از معالم را نزد شیخ علی اصغر وبخشی را نزد استادی دیگر كه بسیار خوب تدریس میكرد، فرا گرفتم. هم چنین بخشی از لمعه را درمحضر آیه اللّه مدرّس وفرزند ایشان حاج آقا جلال ونیز قسمتی دیگر را درخدمت آیه اللّه شیخ مرتضی خرقانی شاهرودی تلمّذ نمودم.كتاب قوانین را نزد مرحوم شیخ عبدالعلی نوری خواندم و كتاب رسائل، مكاسب ودو جلد كفایه را از محضر حضرت آیه اللّه میرزاهاشم قزوینی فراگرفتم. درطول تحصیل نیز از درسهای اخلاق آیه اللّه حاج میرزا جواد آقا تهرانی ـ كه كتاب میزان المطالب را تدریس میفرمود ـ بهره میبردم و نیز درس معارف قرآن را از محضر آیه اللّه شیخ مجتبی قزوینی استفاده بردم.

وقتی حضرت آیه اللّه العظمی میلانی(ره) به مشهد آمد، بنده درحدود هجده سال داشتم وتازه كفایه را به اتمام رسانده بودم. درآن روزها بنده به اتّفاق بسیاری از طلبهها با توصیه استادمان مرحوم آیه اللّه حاج میرزاهاشم قزوینی از مرحوم آیه‌اللّه‌العظمی میلانی دعوت كردم كه درمشهد بمانند ؛ ولی ایشان تا چهل روز پاسخی نفرمود وهمواره میفرمود: تكلیف من باید از سوی خدا روشن شود؛ امّا از آنجا كه ایشان با اصرار بیش از حدّ مدرّسان، علما و فضلای حوزه علمیّه مشهد روبه‌رو شد، تصمیم گرفت با استعانت از قرآن كریم به این مطلب پاسخ دهد. سرانجام پس از استخاره، درمشهد رحل اقامت افكند وبه تدریس درس خارج پرداخت كه بنده نیز درحدود یك سال دردرس خارج اصول معظّمٌله شركت كردم و بحثها را هم یادداشت نمودم.

 

عوامل مؤثّر برشكل گیری شخصیّت علمی واخلاقی

غالب دوستان بنده محبّت وعنایت خاصّی به این جانب دارند واین به دلیل آن اساتید بزرگواری بود كه بنده محضرشان را درك كردم واز فیض وجودیشان بهرهمند شدم. عالمان بزرگواری كه برشكل گیری شخصیّت علمی واخلاقی بنده تأثیر گذاشته‌اند عبارت‌اند از: مرحوم آیه اللّه آقا شیخ بزرگ شاهرودى، مرحوم آیه‌اللّه شیخ علی شاهرودى، مرحوم آیه اللّه دانش پژوه ـ كه خيلي با ايشان حشر و نشر داشتم ـ مرحوم حاج سيّد عبّاس نجفى، مرحوم آیه اللّه طاهری (پدرآیه اللّه طاهری امام جمعه شاهرود)، مرحوم شیخ محمد حسن ومرحوم آیه اللّه میرزا هاشم قزوینی كه مجموعه ای از اخلاق، زهد، ورع وتقوا بود ؛ شخصیّتی كه اصلا به دنیا اعتنا نداشت. ایشان همواره به طلبهها متذكر میشد كه منیع‌الطّبع باشید، نماز شب را ترك نكنید، برخدا توكّل كنید وهیچ چیز را در زندگی اقتصادی به جز خدا دخیل ندانید.

واقعآ استاد نمونه‌ای بود و همه افرادی كه نزد آن بزرگوار درس خواندند از بزرگان وشخصیّتهای درخشان شدند ؛ مانند آیه اللّه خزعلى.

استاد دیگری كه درشكل گیری شخصیّت بنده تأثیربه سزایی داشته، مرحوم آیه اللّه حاج ميرزا جوادآقا تهراني ـ أعلى‌اللّه مقامه الشّریف ـ بوده است. درسهای اخلاق ایشان بسیار مفید وسازنده بود. بنده مدّت زیادی افتخار همسایگی با او را نیز داشتم. هم چنین از علمای اخلاق دیگری چون شیخ مرتضی خرقانی شاهرودی كه مردی بسیار زاهد و با تقوا بود و مرحوم آیه اللّه شیخ مجتبی قزوینی و حاج آقا صدرزاده بهرهها بردم.

 

فعّالیّتهای سیاسی پیش از انقلاب

زمانی كه درمشهد درس میخواندم، جبهه ملّی بسیارفعّال بود. آنان مركزی داشتند به نام كانون نشر حقایق كه ریاست آن را مرحوم محمد تقی شریعتی (پدر دكتر شریعتی) به عهده داشت. آنجا مركز تبلیغات و پاتوق طرف‌داران جبهه ملّی بود. سیاست آنان حمایت از دكتر مصدّق ودكتر بقایی بود. این جانب از همان دوران كه وارد عرصه سیاست شده بودم، با افكار جبهه ملّی به مخالفت برخاستم. در فعّالیّتهای سیاسى‌ام هیچ گاه به منازل علمای درباری مشهد نمى‌رفتم. بنده درهمان ابتدای جوانی احساس میكردم كه این جبهه ملّیها (ملّی گراها) اسلامی نیستند، بلكه اینها معتقد به اسلام منهای روحانیّت هستند.

من با آیه‌اللّه شیخ مرتضی خرقانی شاهرودی بسیاردرارتباط بودم. وی با این كه منزوی بود، مردی بسیار سیاست مدار بود واز همه مسائل آگاهی داشت.

روزی ازایشان پرسیدم: جبهه ملّیها چه كاره‌اند؟ البته من خودم از قبل تحقیقاتی درباره اینان داشتم، ولی میخواستم از زبان ایشان نیز مطلب را بشنوم و ببینم ایشان تا چه اندازه مطلع‌اند؟

سرانجام وقتی درجمع رفقا این سؤال را از ایشان پرسیدم، فرمود: شما چه كار به این كارها دارید؟ گفتم: باید بدانم، اگر شما اطلاعاتی دارید در اختیار ما قرار بدهید. ایشان مقداری خندید و وقتی با اصرار بنده روبه‌رو شد، فرمود: عین این سؤالی كه شما پرسیدید، شاه از یك نفر درباری ـ احتمالا سیّد جلال تهرانی بوده ـ پرسید كه من از كار این جبهه ملّی سر درنمی آورم و هنوز از اینان خبر تازه‌ای به من نرسید. اینان چه كسانى‌اند؟ آن درباری گفت: اینان آمریكاییهای بعد ازتو هستند. اینان با توكاری ندارند، اینان با دین مخالف‌اند، با حكومت اسلام وآیه اللّه كاشانی مخالف‌اند. این پاسخ را مرحوم آیه اللّه خرقانی به من فرمود. آنگاه من عرض كردم: این انجمن پیروان قرآن چه كسانی هستند وچه كاره‌اند؟ ایشان فرمود: مگر ما انجمن پیروان تورات هستیم كه آنان انجمن پیروان قرآن هستند؟ اینان (انجمن پیروان قرآن) دولتی نیستند، بلكه گروهی مقدّس مآب هستند و از نظر اطلاعات علمی و فقهى، دستشان تهی است، عیب اینان تنها درهمین است و ضرری نمى‌رسانند.

 

ارتباط با آیه اللّه كاشانی و نوّاب صفوى

با افكار جبهه ملّی به مخالفت برخاستم. بنده سخت طرف دار مرحوم آیه اللّه كاشاني بودم وهمواره به دنبال ايشان درمحافل ومجالس مى‌رفتم وسخنانش را گوش مى‌دادم واز سیاستهای ایشان پیروی میكردم.

 

مرحوم آیه اللّه كاشانی وقتی كه رئیس مجلس شد، دكتر مصدّق را به نخست‌وزیری برگزید و اختیارات فرمان‌دهی كلّ قوا را برای ایشان گرفت و در نهایت، كار را به جایی رساند كه شاه در انزوا قرار گرفت و سرانجام مجبور به فرار از ایران شد؛ امّا با این حال، جبهه ملّی و دكتر مصدّق بنا را برمخالفت با آیه اللّه كاشانی گذاشتند وبه نهضت او صدمه واردكردند.این بدان سبب بود كه دكتر مصدّق میخواست سلطنت را برایخودش بگیرد.زمانی كه مصدّق، سپهبدزاهدی(پدر داماد شاه) را به خدمت درتشكیلات دولت گمارد، آیه اللّه كاشانی به اوگفت:

الان با این كه من از كارهای توخوشم نمی آید، دندان روی جگر میگذارم وشمارا كمك میكنم ؛ولی شما این شخص (سپهبد زاهدی ) را به فرمان‌دهی ارتش منصوب نكن.

امّا مصدّق به حرف آیه اللّه كاشانی گوش نداد وسپهبد زاهدی را به فرمان‌دهی ارتش منصوب كرد؛لیكن بعد از مدّتی سپهبد زاهدی با كمك رئیس پلیس تهران كودتا كردندوشاه را به ایران برگرداندند وآیه اللّه كاشانی را با این كه درجریان ملّیكردن صنعت نفت زحمت كشیده بود، زندانی و مصدّق را درباغ احمد آباد منزوی كردند.

آن زماني كه مر