شنبه، 2 آذر 1398 / 2019 November 23
نام فرستنده
پست الکترونیکی گیرنده
پیام برای گیرنده
روحانی، سید مهدی (مرکزی)

 ولادت

 آيت ‏اللَّه سيد مهدي روحاني در سال 1343 ق (1 303 ش) در شهر مقدس قم و درخانواده‏اي فرهيخته و عالم به دنيا آمد.والد بزرگوارش، مرحوم آيت الله حاج سيد ابوالحسن روحانى، يكى از علماى محترم قم بود. وى در 9013 ق در خانه مرحوم آيت الله حاج سيد صادق قمى (1255 ـ پنجم ربيع الاول 1338) ديده به جهان گشود.

تحصيلاتِ ادبى و مقدماتى را نزد پدر و ديگران، و دانش فقه و اصول را در محضر آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى و آيت الله سيدابوالحسن اصفهانى (در نجف) به خوبى فراگرفت و در شمار عالمان مشهور قم در آمد.

معظم له پس از مهاجرت به نجف اشرف و اقامت چند ساله در آن، در 6 ذى قعدة الحرام 1382 رو در نقاب خاك كشيد و در «وادى السلام» به خاك خفت.

والده ماجدش، صبيه مرحوم آيت الله حاج سيد فخرالدين حسينى سيّدى قمى بود. آيت الله حاج سيد فخرالدين (1281 ـ1363 ق)، شيخ العلماى قم و از شاگردانِ آيت الله ميرزاحبيب الله رشتى بود، جلالت قدر وسيادت و كمالاتش بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد. بسيار محترم و معظم بود و در استوارى حوزه علميه قم با آيت الله حايرى، همكارى داشت و بر پيكر مرحوم آقاى حايرى، او نماز خواند و پس از وفات، در جوار ايشان دفن شد.

اجداد

نياى پدرى آيت الله روحانى، مرحوم آيت الله العظمى آقاى حاج سيد صادق قمى بوده است . نياى مادرىِ معظم له نيز، حاج سيد ابوالقاسم نوه آيت الله حاج ميرزا ابوطالب قمى (م 1249 ق)ـ دامادِ آيت الله العظمى ميرزاى قمى ـ بوده است.

تحصیلات

ایشان درمصاحبه ایی در مورد چگونگی تحصیلشان فرموده بودند:

(وقتى كه ما شروع به تحصيل كرديم به علت تسلط حاكميت پهلوى بر حوزه هاى علمى، اين حوزه تقريبا هيچ رونقى نداشت و مشكلات زيادى در پيش پاى طلاب علوم دينى قرار داشت، در تمام حوزه علميه قم تنها دو سه نفر كه يكى از آنها بنده و ديگرى آقاى شيخ محمد حسين، آقازاده مرحوم آيت الله آقا شيخ عبدالرزاق قائنى بود در سنين جوانى علاقه به تحصيل علوم دينى نشان داده و مشغول بوديم. البته پس از شهريور 1320 روز به روز بر تعداد طلاب جوان در حوزه افزوده شد. برنامه مقطعى درس نيز همان بود كه پيش از انقلاب در حوزه معمول بود؛ طلبه از همان ابتدا از شرح امثله شروع مى كرد و بعد به ترتيب صرف مير، تصريف و... را مى خواند، ولى در آن دوران هيچ گونه انگيزه و شوقى براى تحصيل در حوزه ها وجود نداشت، در آن وقت يكى از اساتيد ما مرحوم آقاى آقا شيخ عبدالرزاق قائنى (رضوان الله تعالى عليه) بودند كه بعدها به تهران منتقل شدند و در آن جا امامت جماعت مسجد صبوحى در نزديكى ميدان شوش را به عهده داشت و به عنوان يكى از مدرسين مدرسه مروى مشغول تدريس شدند، مرد بسيار وارسته و بزرگوارى بودند كه ما از سيوطى تا مكاسب را به همراهى آقازاده ايشان، آقا شيخ محمد حسين، در محضر ايشان، استفاده كرديم. البته در اين بين اساتيد ديگرى نيز بودند و تا جايى كه به خاطرم مانده جناب آقاى علوى داماد آيت الله گلپايگانى، آقاىشيخ جعفر صبورى كه الآن در كاشان تشريف دارند و آقايان ديگرى از جمله آنان بودند كه ما دوره سطح را در خدمت ايشان تتلمذ مى كرديم و پس از مدتى در سال 1362 قمرى كه نوزده سال بيشتر نداشتم به قصد ادامه تحصيل عازم نجف اشرف شدم. تقريبا يك سال در آن جا ماندم، قسمت عمده كفايه و رسائل و مكاسب را به ترتيب خدمت آقايان: مرحوم آقا ميرزا باقر زنجانى و مرحوم آقاى حاج ميرزا حسين يزدى و مرحوم آقا سيد يحيى يزدى خواندم، بعد كه دوباره به قم بازگشتم، مقدارى از رسائل يعنى باب برائت و اشتغال كه در نجف به اتمام نرسيده بود و قسمتى از مكاسب را اين جا خدمتامام (مدظله العالى) خواندم. بعد در سال 1365 قمرى كه مرحوم آيت الله بروجردى به قم تشريف آوردند، من از همان وقت در درس خارج ايشان شركت كردم. عمده درس خارج بنده خدمت ايشان و مرحوم آيت الله آقا سيد محمد محقق داماد بود كه تا همين اواخر نيز ادامه داشت. ديگر از اساتيدم، مرحوم آيت الله حجت و آيت الله حاج سيد احمد خوانسارى و آيت الله علامه طباطبائى بودند. پس از اتمام سطح، اشتغال ما در حوزه منحصر به بحث و بررسى همان مباحثى بود كه اين آقايان عنوان كرده بودند. بعد هم خودمان در حوزه، تدريس قسمت هايى از سطح را شروع كرديم و اين اواخر به تدريس خارج خمس و يك درس خارج اصول، مشغول بوديم كه پس از انقلاب، قسمت اعظم شاگردان با استعداد ما مسؤوليت هايى در تشكيلات كشورى به عهده گرفتند و در نتيجه، درس به علت عدم حضور شاگردانى قوى و جدى به تعطيل كشانده شد. هم مباحثه هاى ما اكنون عبارت از آقايان حاج سيد موسى شبيرى زنجانى و حاج ميرزا على احمدى ميانجى و حاج ميرزا احمد آذرى قمى و... مى باشند. سابق بر اين هم با عدّه اى از آقايان تا حدودى كه به ياد دارم مانند امام موسى صدر و شهيد بهشتى و آقاى حاج سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى و عده اى ديگر درس و بحث هاى مشتركى داشتيم.)

ایشان درباره اصلاح و بهتر شدن نظام آموزشى حوزه علميه قم، طرح هايـى را تدوين نمودند و به مراجع تقليد و به ويژه آيت الله العظمى بروجردى ارائه دادند كه همان، شالوده بنياد «جامعه مدرسين حوزه عمليه قم» در سال 0134 شد، كه در جريان انجمـن هاى ايالتـى و ولايتـى و پس از آن، و در طول تاريخ مبارزاتِ مردم مسلمان ايران به رهبـرى امام خمينى نقش حسّاس و بنيـادين خود را ايفا كـرد و در گستـرش پيام مرجعـيت و روحـانيت درگوشه و كنار كشور شركت مستقيـم داشت و نامِ آيت الله سيد مهدى روحانـى در بسيـارى از اعلاميـه هاى ضدّ رژيم - و ازجمله اعلاميـه تاريخـى خلع شاه از سلطنت ـ ديـده مى شود.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، درجهت تقويت و حمايت از نظام از هيچ كوششى فروگذار نكرد و در اين راستا، سه بار به نمايندگى مردم استان هاى مركزى و قم، در مجلس خبرگانِ رهبرى برگزيده شد.

نيز آن گاه كه حراميان بعثى بر كيانِ جمهورى اسلامى، هجوم آوردند، فرزندان برومندش - حجت الاسلام آقـاى سيد على روحانى و سيد محمد روحانى - را بارها به جبهه هاى نبرد اعزام كرد تا آن گاه كه پيكر غرقه به خون و جسد لاله گون سيد على را برايش به ارمغـان آوردنـد (اسفند 1362).

او در عين حال، فقيهى دلسوز به حال جامعه و عالِمى عامل به دستورهاى دينى بود. از بام تا شـام، درِخانه اش ـ كه يادگار بيت يكصد ساله فقـاهت و مرجعيت و ريـاست عامه قم بود - به روى همگان باز بود و با صبر و حوصله تمام، به مشكلات مردم رسيدگى مى كرد و بسيارى از خانواده هاى نيازمند را تحت سرپرستى و عنايت خود قرارداده بود. وى با اخلاق خوش و زبانِ ملايمش مرهمى بود بر زخمِ دل هاى رنج ديده، او در ميان مردم قم - به دليل سابقه خانوادگى و زهد و تقوا و ويژگى هاى ممتاز خود - جايگاهى والا داشت و مسجدش - كه هر سه وعده صبح و ظهر و شب اقامه جماعت مى كرد - محل اجتماع مردم متدين بود. زندگى اش بسيار ساده و نشانه هاى بى اعتنايى به زخارف دنيوى از آن نمايان بود و به حق مى توان گفت: رفتار و كردار و زندگى اش، يادآورِ زندگى پيشوايان دين و ائمه طاهرين عليهم السّلام بود.

وى عضو هيئت علمى «مجمع فقه» و عضو هيئت مؤسس «جامعه اسلامى ناصحين» و عضو هيئت امناى «موسسه خيريه الزهراء عليها السّلام » بود، كه در پيشبرد اهداف مقدّس و نيّت خير اين نهادها- به همراه دوست گرانقدرش مرحوم آيت الله احمدى ميانجى - سعى و كوشش فراوان مى نمود.

تأليفات

از آن فقيه بزرگوار، آثارى چند در تفسير و حديث و كلام برجاى مانده است كه عبارتند از:

1. فرقة السلفية و تطوراتها فى التاريخ (در كنفرانس علوم انسانى ژاپن، به عربى و انگليسى وسپس در مجله نورعلم به چاپ رسيد).

2. بحوث مع اهل السنة والسلفية .

3. الوتر ثلاث ركعات (كه همراه بانظريات آيت الله سيد موسى شبيرى زنجانى به چاپ رسيد).

4. احاديث اهل البيت عليهم السّلام عن طرق اهل السنة (با همكارى مرحوم آيت الله حاج شيخ على احمدى ميانجى) كه يك جلد آن چاپ شده است.

5. حاشيه بر تفسير جوامع الجامع (غير چاپى).

6. تفسير سوره حمد (غير چاپى).

7. تفسير سوره فجر (غير چاپى).

8. تاريخ فِرَق و مذاهب اسلامى (2ج، غيرچاپى).

9. تقريرات درس فقه آيت الله محقق داماد.

10. يادداشت هاى فقهى .

مقالات

1. اشاعره (بخش اول)،مكتب اسلام، خرداد 1338.

2. اشاعره (بخش دوم)،مكتب اسلام، تير 1338.

3. فواتح سور، مكتب اسلام، مرداد 1338.

4. اشاعره (بخش سوم)، مكتب اسلام، شهريور 1338.

5. پيشنهادى براى تعيين خط دقيق قبله، مجله نورعلم، بهمن 1363.

6. مصاحبه پيرامون مسائل حوزه و...، مجله نور علم، بهمن 1367.

7. النظرات الفقهية و الأُصولية للشيخ البهائى، مجله الثقافة الاسلامية، ش 5.

8. مبدأ تاريخ؛ هجرى يا ميلادى؟ (نقدى بر مقاله تقى زاده)، مجموعه سيماى اسلام.

9. مقدمه بر كتاب سرّ السعادة (نوشته: مرحوم حاج آقا احمد روحانى).

10.رساله اى در تجويد (فارسى).

درگذشت

سرانجام آن فقيه پارسا، پس از پشت سر نهادن سالى پررنج ـ كه غمِ از دست دادن تنها برادر (مرحوم آيت الله آقاى حاج سيد هادى روحانى، از علما و ائمه جماعات تهران) و خواهرانش بر دلش سنگينى مى كرد، كه ناگهان تند بادِ اجل، رفيق قديمى و يار باوفايش و دوستِ دانشمند و با تقوايش مرحوم آيت الله احمدى ميانجى ـ كه بيش از نيم قرن با يكديگر همدرس و هم بحث و هم سفر و هم تأليف و هماهنگ بودند و هيچ گاه از يكديگر جدا نمى شدند ـ را از كَفَش ربود و اندوهى بر غم هايش اضافه شد ـ و تحمّل چند ماه بيمارى، در روز پنجشنبه 3 آذر 1379 (26 شعبان المعظم 1421) در 77 سالگى چشم از جهان فروبست و به اجداد طاهرينش پيوست.

با اعلام خبر وفاتش، شهر قم در هاله اى از غم و اندوه فرو رفت و پرچم هاى سياه در بسيارى از نقاط نصب شد و عزاى عمومى اعلام گرديد. مراجع تقليد و مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى و بسيارى از مقامات روحانى و كشورى در بزرگداشت مقامش، پيام هايى صادر كردند و پيكر پاكش، در صبح روز جمعه 27 شعبان با حضور هزاران نفر از علما و فضلا و مردم متدين و حق شناس قم تشييع شد و پس از نمازِ حضرت آيت الله العظمى بهجت بر آن، در ضلع شمالى مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه در كنار مرقد آيت الله احمدى ميانجى به خاك سپرده شد و جهانى از علم و تقوا را با خود مدفون ساخت و مجالس ياد بودش تا مدّت ها در قم و تهران ادامه يافت.ولادت

آيت‏اللَّه سيد مهدي روحاني در سال 1343 ق (1 303 ش) در شهر مقدس قم و درخانواده‏اي فرهيخته و عالم به دنيا آمد.والد بزرگوارش، مرحوم آيت الله حاج سيد ابوالحسن روحانى، يكى از علماى محترم قم بود. وى در 9013 ق در خانه مرحوم آيت الله حاج سيد صادق قمى (1255 ـ پنجم ربيع الاول 1338) ديده به جهان گشود.

تحصيلاتِ ادبى و مقدماتى را نزد پدر و ديگران، و دانش فقه و اصول را در محضر آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى و آيت الله سيدابوالحسن اصفهانى (در نجف) به خوبى فراگرفت و در شمار عالمان مشهور قم در آمد.

معظم له پس از مهاجرت به نجف اشرف و اقامت چند ساله در آن، در 6 ذى قعدة الحرام 1382 رو در نقاب خاك كشيد و در «وادى السلام» به خاك خفت.

والده ماجدش، صبيه مرحوم آيت الله حاج سيد فخرالدين حسينى سيّدى قمى بود. آيت الله حاج سيد فخرالدين (1281 ـ1363 ق)، شيخ العلماى قم و از شاگردانِ آيت الله ميرزاحبيب الله رشتى بود، جلالت قدر وسيادت و كمالاتش بيش از آن است كه در اين مختصر بگنجد. بسيار محترم و معظم بود و در استوارى حوزه علميه قم با آيت الله حايرى، همكارى داشت و بر پيكر مرحوم آقاى حايرى، او نماز خواند و پس از وفات، در جوار ايشان دفن شد.

اجداد

نياى پدرى آيت الله روحانى، مرحوم آيت الله العظمى آقاى حاج سيد صادق قمى بوده است . نياى مادرىِ معظم له نيز، حاج سيد ابوالقاسم نوه آيت الله حاج ميرزا ابوطالب قمى (م 1249 ق)ـ دامادِ آيت الله العظمى ميرزاى قمى ـ بوده است.

تحصیلات

ایشان درمصاحبه ایی در مورد چگونگی تحصیلشان فرموده بودند:

(وقتى كه ما شروع به تحصيل كرديم به علت تسلط حاكميت پهلوى بر حوزه هاى علمى، اين حوزه تقريبا هيچ رونقى نداشت و مشكلات زيادى در پيش پاى طلاب علوم دينى قرار داشت، در تمام حوزه علميه قم تنها دو سه نفر كه يكى از آنها بنده و ديگرى آقاى شيخ محمد حسين، آقازاده مرحوم آيت الله آقا شيخ عبدالرزاق قائنى بود در سنين جوانى علاقه به تحصيل علوم دينى نشان داده و مشغول بوديم. البته پس از شهريور 1320 روز به روز بر تعداد طلاب جوان در حوزه افزوده شد. برنامه مقطعى درس نيز همان بود كه پيش از انقلاب در حوزه معمول بود؛ طلبه از همان ابتدا از شرح امثله شروع مى كرد و بعد به ترتيب صرف مير، تصريف و... را مى خواند، ولى در آن دوران هيچ گونه انگيزه و شوقى براى تحصيل در حوزه ها وجود نداشت، در آن وقت يكى از اساتيد ما مرحوم آقاى آقا شيخ عبدالرزاق قائنى (رضوان الله تعالى عليه) بودند كه بعدها به تهران منتقل شدند و در آن جا امامت جماعت مسجد صبوحى در نزديكى ميدان شوش را به عهده داشت و به عنوان يكى از مدرسين مدرسه مروى مشغول تدريس شدند، مرد بسيار وارسته و بزرگوارى بودند كه ما از سيوطى تا مكاسب را به همراهى آقازاده ايشان، آقا شيخ محمد حسين، در محضر ايشان، استفاده كرديم. البته در اين بين اساتيد ديگرى نيز بودند و تا جايى كه به خاطرم مانده جناب آقاى علوى داماد آيت الله گلپايگانى، آقاىشيخ جعفر صبورى كه الآن در كاشان تشريف دارند و آقايان ديگرى از جمله آنان بودند كه ما دوره سطح را در خدمت ايشان تتلمذ مى كرديم و پس از مدتى در سال 1362 قمرى كه نوزده سال بيشتر نداشتم به قصد ادامه تحصيل عازم نجف اشرف شدم. تقريبا يك سال در آن جا ماندم، قسمت عمده كفايه و رسائل و مكاسب را به ترتيب خدمت آقايان: مرحوم آقا ميرزا باقر زنجانى و مرحوم آقاى حاج ميرزا حسين يزدى و مرحوم آقا سيد يحيى يزدى خواندم، بعد كه دوباره به قم بازگشتم، مقدارى از رسائل يعنى باب برائت و اشتغال كه در نجف به اتمام نرسيده بود و قسمتى از مكاسب را اين جا خدمتامام (مدظله العالى) خواندم. بعد در سال 1365 قمرى كه مرحوم آيت الله بروجردى به قم تشريف آوردند، من از همان وقت در درس خارج ايشان شركت كردم. عمده درس خارج بنده خدمت ايشان و مرحوم آيت الله آقا سيد محمد محقق داماد بود كه تا همين اواخر نيز ادامه داشت. ديگر از اساتيدم، مرحوم آيت الله حجت و آيت الله حاج سيد احمد خوانسارى و آيت الله علامه طباطبائى بودند. پس از اتمام سطح، اشتغال ما در حوزه منحصر به بحث و بررسى همان مباحثى بود كه اين آقايان عنوان كرده بودند. بعد هم خودمان در حوزه، تدريس قسمت هايى از سطح را شروع كرديم و اين اواخر به تدريس خارج خمس و يك درس خارج اصول، مشغول بوديم كه پس از انقلاب، قسمت اعظم شاگردان با استعداد ما مسؤوليت هايى در تشكيلات كشورى به عهده گرفتند و در نتيجه، درس به علت عدم حضور شاگردانى قوى و جدى به تعطيل كشانده شد. هم مباحثه هاى ما اكنون عبارت از آقايان حاج سيد موسى شبيرى زنجانى و حاج ميرزا على احمدى ميانجى و حاج ميرزا احمد آذرى قمى و... مى باشند. سابق بر اين هم با عدّه اى از آقايان تا حدودى كه به ياد دارم مانند امام موسى صدر و شهيد بهشتى و آقاى حاج سيد عبدالكريم موسوى اردبيلى و عده اى ديگر درس و بحث هاى مشتركى داشتيم.)

ایشان درباره اصلاح و بهتر شدن نظام آموزشى حوزه علميه قم، طرح هايـى را تدوين نمودند و به مراجع تقليد و به ويژه آيت الله العظمى بروجردى ارائه دادند كه همان، شالوده بنياد «جامعه مدرسين حوزه عمليه قم» در سال 0134 شد، كه در جريان انجمـن هاى ايالتـى و ولايتـى و پس از آن، و در طول تاريخ مبارزاتِ مردم مسلمان ايران به رهبـرى امام خمينى نقش حسّاس و بنيـادين خود را ايفا كـرد و در گستـرش پيام مرجعـيت و روحـانيت درگوشه و كنار كشور شركت مستقيـم داشت و نامِ آيت الله سيد مهدى روحانـى در بسيـارى از اعلاميـه هاى ضدّ رژيم - و ازجمله اعلاميـه تاريخـى خلع شاه از سلطنت ـ ديـده مى شود.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى، درجهت تقويت و حمايت از نظام از هيچ كوششى فروگذار نكرد و در اين راستا، سه بار به نمايندگى مردم استان هاى مركزى و قم، در مجلس خبرگانِ رهبرى برگزيده شد.

نيز آن گاه كه حراميان بعثى بر كيانِ جمهورى اسلامى، هجوم آوردند، فرزندان برومندش - حجت الاسلام آقـاى سيد على روحانى و سيد محمد روحانى - را بارها به جبهه هاى نبرد اعزام كرد تا آن گاه كه پيكر غرقه به خون و جسد لاله گون سيد على را برايش به ارمغـان آوردنـد (اسفند 1362).

او در عين حال، فقيهى دلسوز به حال جامعه و عالِمى عامل به دستورهاى دينى بود. از بام تا شـام، درِخانه اش ـ كه يادگار بيت يكصد ساله فقـاهت و مرجعيت و ريـاست عامه قم بود - به روى همگان باز بود و با صبر و حوصله تمام، به مشكلات مردم رسيدگى مى كرد و بسيارى از خانواده هاى نيازمند را تحت سرپرستى و عنايت خود قرارداده بود. وى با اخلاق خوش و زبانِ ملايمش مرهمى بود بر زخمِ دل هاى رنج ديده، او در ميان مردم قم - به دليل سابقه خانوادگى و زهد و تقوا و ويژگى هاى ممتاز خود - جايگاهى والا داشت و مسجدش - كه هر سه وعده صبح و ظهر و شب اقامه جماعت مى كرد - محل اجتماع مردم متدين بود. زندگى اش بسيار ساده و نشانه هاى بى اعتنايى به زخارف دنيوى از آن نمايان بود و به حق مى توان گفت: رفتار و كردار و زندگى اش، يادآورِ زندگى پيشوايان دين و ائمه طاهرين عليهم السّلام بود.

وى عضو هيئت علمى «مجمع فقه» و عضو هيئت مؤسس «جامعه اسلامى ناصحين» و عضو هيئت امناى «موسسه خيريه الزهراء عليها السّلام » بود، كه در پيشبرد اهداف مقدّس و نيّت خير اين نهادها- به همراه دوست گرانقدرش مرحوم آيت الله احمدى ميانجى - سعى و كوشش فراوان مى نمود.

تأليفات

از آن فقيه بزرگوار، آثارى چند در تفسير و حديث و كلام برجاى مانده است كه عبارتند از:

1. فرقة السلفية و تطوراتها فى التاريخ (در كنفرانس علوم انسانى ژاپن، به عربى و انگليسى وسپس در مجله نورعلم به چاپ رسيد).

2. بحوث مع اهل السنة والسلفية .

3. الوتر ثلاث ركعات (كه همراه بانظريات آيت الله سيد موسى شبيرى زنجانى به چاپ رسيد).

4. احاديث اهل البيت عليهم السّلام عن طرق اهل السنة (با همكارى مرحوم آيت الله حاج شيخ على احمدى ميانجى) كه يك جلد آن چاپ شده است.

5. حاشيه بر تفسير جوامع الجامع (غير چاپى).

6. تفسير سوره حمد (غير چاپى).

7. تفسير سوره فجر (غير چاپى).

8. تاريخ فِرَق و مذاهب اسلامى (2ج، غيرچاپى).

9. تقريرات درس فقه آيت الله محقق داماد.

10. يادداشت هاى فقهى .

مقالات

1. اشاعره (بخش اول)،مكتب اسلام، خرداد 1338.

2. اشاعره (بخش دوم)،مكتب اسلام، تير 1338.

3. فواتح سور، مكتب اسلام، مرداد 1338.

4. اشاعره (بخش سوم)، مكتب اسلام، شهريور 1338.

5. پيشنهادى براى تعيين خط دقيق قبله، مجله نورعلم، بهمن 1363.

6. مصاحبه پيرامون مسائل حوزه و...، مجله نور علم، بهمن 1367.

7. النظرات الفقهية و الأُصولية للشيخ البهائى، مجله الثقافة الاسلامية، ش 5.

8. مبدأ تاريخ؛ هجرى يا ميلادى؟ (نقدى بر مقاله تقى زاده)، مجموعه سيماى اسلام.

9. مقدمه بر كتاب سرّ السعادة (نوشته: مرحوم حاج آقا احمد روحانى).

10.رساله اى در تجويد (فارسى).

درگذشت

سرانجام آن فقيه پارسا، پس از پشت سر نهادن سالى پررنج ـ كه غمِ از دست دادن تنها برادر (مرحوم آيت الله آقاى حاج سيد هادى روحانى، از علما و ائمه جماعات تهران) و خواهرانش بر دلش سنگينى مى كرد، كه ناگهان تند بادِ اجل، رفيق قديمى و يار باوفايش و دوستِ دانشمند و با تقوايش مرحوم آيت الله احمدى ميانجى ـ كه بيش از نيم قرن با يكديگر همدرس و هم بحث و هم سفر و هم تأليف و هماهنگ بودند و هيچ گاه از يكديگر جدا نمى شدند ـ را از كَفَش ربود و اندوهى بر غم هايش اضافه شد ـ و تحمّل چند ماه بيمارى، در روز پنجشنبه 3 آذر 1379 (26 شعبان المعظم 1421) در 77 سالگى چشم از جهان فروبست و به اجداد طاهرينش پيوست.

با اعلام خبر وفاتش، شهر قم در هاله اى از غم و اندوه فرو رفت و پرچم هاى سياه در بسيارى از نقاط نصب شد و عزاى عمومى اعلام گرديد. مراجع تقليد و مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى و بسيارى از مقامات روحانى و كشورى در بزرگداشت مقامش، پيام هايى صادر كردند و پيكر پاكش، در صبح روز جمعه 27 شعبان با حضور هزاران نفر از علما و فضلا و مردم متدين و حق شناس قم تشييع شد و پس از نمازِ حضرت آيت الله العظمى بهجت بر آن، در ضلع شمالى مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه در كنار مرقد آيت الله احمدى ميانجى به خاك سپرده شد و جهانى از علم و تقوا را با خود مدفون ساخت و مجالس ياد بودش تا مدّت ها در قم و تهران ادامه يافت.